خرید بک لینک

نترس از این سیاهی
تو شبتابی مگه نه
نترس از مرگ دریا
خود آبی مگه نه!؟


پن:
1. دوستان من قبلاً هم گفتم اگر کامنت میذارید حتماً آدرس بذارید که من بتونم بیام و بهتون جواب کامنت رو بدم؛ وقتی کامنت میذارید بدون هیچ مشخصاتی من نمیتونم جواب بدم
2. به دوستانی که قدیمی هستن و وبلاگ منو میخوندن هم بگم که مدت زیادی بیشتر از یکی دو سال وبلاگ دست خودم نبود بعد که دیدم آدرسش فری شده دوباره ساختمش پس وبلاگ دوستان هم ندارم که از اونجا شماها رو پیدا کنم.

برچسب: نویسنده: ابوالفضل موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 8:46

تائوچیین و الیزا رو توی کالیفرنیا میذارم و کتاب رو میبندم؛ مدتها بود از کتابی لذت نبرده بودم و فک میکردم با این روند دیگه واسم پیش نمیاد حتی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 8:46

اولین بار که اسم این کتاب به گوشم خورد حدود دوازده سال پیش بود وقتی معلم ادبیاتم دفتر شعرمو خونده بود و یواشکی بین زمان درس خوندن بچه ها پای میزش صدام زد و ازم خواست باز هم شعرهامو واسش ببرم که بخونه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 8:46

صفحه بندی